او یک کارآگاه واقعی است

سریال جنایی، با حال و هوایی ماورایی

۲۴ مرداد ۱۳۹۶

اگر از حال و هوای تکراری سریال‌ها خسته‌اید، «کارآگاه واقعی»، با بازی جذاب «متیو مک‌کانهی»، نه تنها می‌تواند شما را راضی نگه دارد، بلکه در همان اولین قسمت، کاملا شما را جذب خواهد کرد. چرا که در لایه‌های زیرین داستان این سریال، رگه‌هایی از مفاهیم فلسفی و ماورایی وجود دارد که ورای جذابیت‌های بصری، به ماجرا عمق می‌دهد.

در سریال «کارآگاه واقعی» ما با داستانی غیر معمول رو به رو هستیم که به قاتلی زنجیره‌ای می‌پردازد؛ قاتلی که به خشن‌ترین صورت ممکن مقتول‌ها را مورد سوء قصد قرار می‌دهد و علائم و نشانه‌هایی در کار از خود به جای می‌گذارد که بیننده را میخکوب و هیجان‌زده می‌کند. در ضمن نحوه‌ی پرداختن به موضوع داستان، با فلش بک‌های متعدد، بدون اینکه کلیدهای حتمی داستان را برای بیننده فاش کند، کشش خوبی به ماجرا می‌دهد و مدام مخاطب را به دنبال خود می‌کشد. از طرفی سریال آنقدر جزئیات به تصویر می‌کشد که حتی از بیننده‌های باهوش یک قدم جلوتر است. تنها کسی می‌تواند از این سریال سرنخ کسب کند که به جزئی‌ترین صحنه‌ها توجه داشته باشد؛ از جمله صحنه‌ای که کتاب‌های مورد علاقه «راست کول» را نشان می‌دهد تا حال و هوای خاص و عجیب این مرد را برساند.

«زمان چرخه‌ای است که مدام تکرار می‌شود، هر کاری که انجام دادیم یا انجام می‌دهیم در اَینده دوباره به نحوی انجام خواهیم داد، دوباره و دوباره» ؛ این جمله‌ای است که «راستین کول»، کارآگاه مرموز سریال «کارآگاه واقعی» بیان می‌کند و بارها در طول این سریال تکرار می‌شود؛ این جمله، حکایت از فلسفه‌ای یونانی و عجیب دارد که حاکی از چرخه‌ی همیشگی و فناناپذیر زمان است.

نکته ویژه در مورد این سریال، شخصیت نامعلومی است به نام «پادشاه زردپوش»؛ قاتلی که ردپاهایی مخوف از خود به جای می‌گذارد و طوری عمل می‌کند که حتی کارآگاه‌های خبره هم نمی‌توانند به سادگی دست او را بخوانند. «پادشاه زردپوش»، در اصل یکی از داستان‌های کتابی است که در قرن نوزدهم، با ادبیاتی سنگین نوشته شده و حال و هوایی پر رمز و راز و ماورایی دارد و به طور واضح روی نویسنده این سریال تأثیر گذاشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *