اقتباس ادبیات از سینما

ادبیات و فیلم

۱۳ آبان ۱۳۹۷

سینما و ادبیات از دیرباز با هم پیوند داشتند و هر دو روی هم اثر گذاشته‌اند. در این میان، ادبیات سهم بیشتری از اثرگذاری را داشته است. از روزهای ابتدایی سینما، ادبیات به کمک آن شتافته است و ادیبان و فیلمسازان، رویکردهای مختلفی به این رابطه داشته‌اند.

از همان ابتدا، سینما از نویسندگانی چون آناتول فرانس، ادموند روستان، هانری لاودان، الکساندر دوما، امیل زولا و… اقتباس شد و حتی بعضی از نویسندگان خود به نوشتن فیلمنامه پرداختند. اگر دوست دارید درباره روند اقتباس‌های ادبی بیشتر بخوانید، می‌توانید مقاله «اقتباس‌های سینمایی» را مطالعه کنید.

تأثیر سینما بر ادبیات

اقتباس سینما از ادبیات بسیار معمول به نظر می‌رسد و نمونه‌های بسیار دارد؛ اما اقتباس ادبیات از سینما، کمی غریب به نظر می‌رسد و البته که نمونه‌های کمتری دارد. سینما شاید به ندرت منبع اقتباس یک اثر ادبی بوده است؛ اما در طول تاریخ بر جریان‌های ادبی تأثیر بسزایی گذاشته است.

رمان نو و سینما

به طور مثال اصحاب رمان نو، ارتباط نزدیکی با سینما داشتند. رمان نو یکی از جنبش‌های ادبی فرانسه در اواخر سال‌های ۱۹۵۰ است که همگام با تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوران شکل گرفت. رمان نویی‌ها از شیوه‌های بیان واقع‌گرایانه و کلاسیک در رمان و همچنین از نگاه سنتی به شخصیت و حادثه و روایت داستان انتقاد کردند و اعتقاد داشتند باید بیانی نوتر متناسب با پیچیدگی‌های انسانی و اجتماعی عصر مدرن پیدا کرد.

بسیاری از نویسندگان رمان نو یا خودشان فیلم‌نامه نوشتند یا حتی فیلم هایشان را کارگردانی کردند. از بهترین آثار رمان‌نویی‌ها می‌توان به «سال گذشته در مارین باد» به نویسندگی آلن رب گریه، «هیروشیما عشق من» به نویسندگی مارگریت دوراس اشاره کرد که هر دو توسط آلن رنه کارگردانی شدند. این نویسندگان، سبک نگارشی خود را با توجه به ظرفیت‌های سینمایی تغییر دادند و حتی نوعی تدوین ایجاد کردند و در مفهوم زمان نوآوری‌هایی انجام دادند.

مرد سوم؛ گراهام گرین

مرد سوم (The Third Man) پس از اینکه فیلمش ساخته شد، از روی فیلم و فیلمنامه آن، کتابش نیز نوشته شد. مرد سوم، فیلمی در سبک نوآر و به کارگردانی کارول رید است که در سال ۱۹۴۹ ساخته شد. بازیگرانی چون جوزف کاتن،‌ اورسن ولز، آلیدا والی در فیلم مرد سوم ایفای نقش می‌کنند. گراهام گرین فیلمنامه فیلم را نوشته است و بعد از روی آن کتاب مرد سوم را نیز نوشت؛ یعنی در واقع از روی اثری سینمایی، اثر ادبی‌ای شکل گرفته است که هر دو موفق عمل کرده‌اند. فیلم برنده نخل طلا در جشنواره کن، بهترین فیلم انگلیسی در بفتا و بهترین کارگردانی، تدوین و فیلمبرداری در اسکار شد.

داستان مرد سوم  

اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، هالی (جوزف کاتن) نویسنده رمان‌های عامه‌پسند وسترن، برای دیدار دوست دوران کودکی‌اش هری (اورسن ولز) به وین می‌رود؛ اما متوجه می‌شود که همان روز هری در یک تصادف رانندگی کشته شده است. هالی بعد از ملاقات با آنا (آلیدا والی) به این تصادف مشکوک می‌شود و… .

گراهام گرین در مقدمه مرد سوم

خود گراهام گرین درباره این اقتباس می‌گوید: «قرار نبود مرد سوم داستانی خواندنی از آب دربیاید؛ قرار بود دیدنی به‌نظر برسد. مثل خیلی از پیوندهای عاشقانه، این داستان هم سر میز شام شروع شد و با مکافات‌های زیاد در جاهای دیگری ادامه پیدا کرد؛ وین، ونیز، راوِللو، لندن، سانتا مونیکا.

به‌نظرم، بیشترِ رمان‌نویس‌ها، ایده‌‌ی اولیه‌ داستان‌هایی را که قرار نیست هیچ‌وقت رنگ کاغذ را ببینند جایی، در گوشه‌ ذهنشان، یا در دفتر یادداشتشان، ثبت می‌کنند و با خودشان این‌ور و آن‌ور می‌برند. یکی از این ایده‌ها، گاهی، بعد چند سال، دوباره به ذهنشان می‌رسد و بعد حسرتش را می‌خورند که شاید آن ‌وقت‌ها ایده‌ به‌دردبخوری بوده؛ ولی حالا دیگر از دست رفته. این‌جوری بود که بیست‌ سال پیش، روی در پاکتی، سطر اول یک داستان را نوشتم:

«هفته‌ پیش بود که برای آخرین‌بار با هری خداحافظی کردم؛ وقتی تابوتش را در زمینی که از سرمای فوریه یخ زده بود خاک کردیم. خب باورم نمی‌شد که مُرده؛ آن هم بدون هیچ نام‌ونشانی بین این میزبان‌های غریبه‌ استرَند.»

من هم بیشتر از قهرمانم دلیلی برای راه ‌افتادن دنبال هری نداشتم، ولی وقتی سر آلکساندر کوردا ازم خواست فیلم‌نامه‌ای برای کارول رید بنویسم تا راه بت سقوط‌کرده‌مان را ادامه بدهیم، غیر همین چند کلمه چیزی نداشتم که تحویلش بدهم. کوردا فیلمی می‌خواست درباره‌ روزهایی که وین زیر سلطه‌ چهار قدرت بود، ولی اجازه داد دنبال هری راه بیفتم.

نوشتن فیلم‌نامه، بدون این‌که داستانش را نوشته باشم، برایم غیرممکن بود. فیلم، حتماً، به چیزی بیشتر از یک پی‌رنگ احتیاج دارد؛ به میزان دقیقی شخصیت‌پردازی، حال‌وهوا و فضا و خب، به‌نظرم، در فیلم‌نامه‌ای که باید به‌سرعت نوشته می‌شد، دستیابی به این ‌چیزها اصلاً ممکن نبود. آدم می‌تواند نیتش را در رسانه‌ای دیگر عملی کند، ولی نمی‌تواند در پرده‌ی اول فیلم‌نامه چیزی بسازد. برای این کار مصالحی بیشتر از این احتیاج داریم. این‌جوری‌هاست که مرد سوم هر چند قرار نبود هیچ‌وقت رنگ چاپ ببیند، ولی اول کار در قالب داستان شروع شد؛ هر چند معلوم بود از قالبی به قالب دیگر درمی‌آید.

این تغییرها نتیجه‌ همکاری نزدیک من و کارول رید بود؛ هر روز با‌هم بودیم، صحنه‌ها را برای هم بازی می‌کردیم. هیچ نفر سومی هم پایش به بحث‌وجدل‌های ما باز نشد. خیلی مهم است ‌که دو نفر بابت اختلاف نظرشان دست‌ به‌ یقه شوند؛ البته بهترین کاری که از رمان‌نویس برمی‌آید این است که موضوعِ منحصربه‌فردش را در قالب رمان بنویسد.

اصلاً برای رمان‌نویس آسان نیست که وقتی کارش را به فیلمنامه یا نمایشنامه تبدیل می‌کنند، چند تغییر    ضروری در نوشته‌اش بدهند؛ ولی مرد سوم اصلاً قرار نبود چیزی بیشتر از دست‌مایه‌ خام یک فیلم باشد. خواننده هم حواسش به تفاوت‌های زیاد داستان و فیلم هست و نباید خیال کند این تفاوت‌ها به نویسنده تحمیل شده؛ هر چند پیشنهاد‌های نویسنده هم نیستند. حقیقتش فیلم بهتر از داستان از کار درآمده؛ چون از این لحاظ داستان تمام‌شده را در خودش دارد.»

پس این رابطه بین ادبیات و سینما، ارتباطی دوسویه بوده است و حتی اگر به طور مستقیم موردی چون مرد سوم کم تکرار شده باشد، روند و جریان‌های سینمایی بر جریان‌ها و مکتب‌های ادبی تأثیر خود را داشته‌اند.

بهترین آثار اقتباسی سینما و دیگر فیلم‌ها را در فیلم‌نت، سایت تماشای آنلاین فیلم مشاهده کنید.

فیلم‌نت لذت تماشا، هر لحظه، هر کجا!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *